سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۷
اشعار شب دوم محرم (ورودیه کربلا)

حوزه/ کاروان امام حسین (ع) در سرزمینی فرود آمد که قرار بود نامش تا همیشه با حماسه، ایثار و مظلومیت گره بخورد؛ کربلا، آغازگاه روزهایی که مسیر تاریخ را دگرگون کرد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در شب‌های سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، مجموعه‌ای از اشعار برگزیده و منتخب شاعران آیینی ویژه دههٔ نخست محرم را به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم می‌کنیم.

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد

سینه‌زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه که دست خودش نبود

دلشوره‌های زینب کبری شروع شد

وقت مرور خاطره‌های گذشته شد

اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذکر حدیث پیرُهَن سرخ کودکی

حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس، حنجر او را خراش داد

صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

واللهِ هاهنا ذُبِح طِفلُنا الرَّضیع

دیگر لهوف‌خوانی آقا شروع شد

واللهِ هاهُنا سَبِیُ...روضه‌خوان بس است

شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یک تیغ کند کار خودش را تمام کرد

غارت نمودن تنش اما شروع شد

محسن حنیفی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست؟

این خاک، این غبار پر از غم، مزار کیست؟

آن تل، تلّ خاکی و گودی پشت آن

جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست

یا آن سپاه دشنه به فکر شکار کیست

وای از رباب... حرمله اینجا چه می‌کند

وای از رباب... حرمله در انتظار کیست؟

آن نیزه‌های مردکُش سهمگین او

سهم گلوی مثل گل شیرخوار کیست

برگرد تا به گریه نگویم کنار تو

این زخم‌های بیشتر از بی‌شُمار کیست

برگرد تا که نشنوی از کوفیان که این

ناموس بی‌برادر و محمل سوار کیست؟

حسن لطفی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

با احتیاط لاله‌ی ما را پیاده کن

عباس جان، سه ساله‌ی ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط، تا که نیفتد ستاره‌ای

می‌ترسم آنکه گیر کند گوشواره‌ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزه‌گان محترمه در پناه تو

با حوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتاب‌ها

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

این دختران کنیز خدایند و بس، همین

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو

تو هستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

توهستی و به روز حرم شب نمی‌رسد

چشم کسی به قامت زینب نمی‌رسد

یک عده یوسف‌اند و یک عده مریم‌اند

احساس می‌کنم همه دلواپس هم‌اند

احساس می‌کنم که جوابم نمی‌دهند

با آب آب گفتنم آبم نمی‌دهند

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

از سنگ‌ها شکستن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

اگر به روی نی سرِ من نیز، رو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

این جام را الست گرفتیم ما دو تا

می‌خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

با احتیاط لاله‌ی ما را سوار کن

زینب بیا سه ساله‌ ما را سوار کن

با احتیاط، خسته شدند این ستاره‌ها

این گوش پاره‌ها سر گوشواره‌ها

علی اکبر لطیفیان

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

زمین کربلا اینجاست زینب

دیار پُر بلا اینجاست زینب

تحمل می‌کنی؟ گویم برایت

فراق ما دو تا اینجاست زینب

صدایی آشنا آید به گوشم

که مادر قبل ما اینجاست زینب

چه سرهایی شکسته بین این دشت

مسیر انبیا اینجاست زینب

برای خواب پنجاه سال پیشت

دم تعبیرها اینجاست زینب

همان‌جایی که گفته أُمّ أَیمن

زمین نینوا، اینجاست زینب

بزن بوسه تمام سینه‌ام را

ضریح مصطفی اینجاست زینب

همان‌جایی که قرآن‌ها بیفتد

به زیر دست و پا اینجاست زینب

ببین نرمی زیر حنجرم را

فرود نیزه‌ها اینجاست زینب

ببین این مهره‌های محکمم را

ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب

تمام خاک این صحرا خریدم

همه سرّ خدا اینجاست زینب

به مسلخ پاگذاریُ و ببینی

غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب

مبادا معجر از سر وا نمایی

عدوی بی حیا اینجاست زینب

حنا از خون به گیسویت بگیری

حجاب کبریا اینجاست زینب

قاسم نعمتی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

دلشوره ای افتاده در جانم برادر

غمگینم و سر در گریبانم برادر

حس بدی دارم، عجب دشت عجیبی ست

مبهوت سِحر این بیابانم برادر

یک دشت مرد اجنبی دور و برماست

اینجا مزن خیمه، هراسانم برادر

در کاروانت دختران بی شماری ست

می ترسم از آینده ؛ حیرانم برادر

جایی برای بازی طفلان تو نیست

دلواپس ِ خار مغیلانم برادر

صحرای محشر پیش این صحرا بهشت است

خشکیده لبهای غزل خوانم برادر

دخیل خارهای ِ دشت رفته

سمت ضریح پاک ِ دامانم برادر

بادی جسارت کرد و خلخالم تکان خورد

تشویش دارم‌؛ دل پریشانم برادر

آن نامه های بار اُشتر را نشان ده

با حُر بگو در کوفه مهمانم برادر

با زینبت دنیا سرِ سازش ندارد

مظلومه ی معروفِ دورانم برادر

از کودکی با درد ِ چشمم خو گرفتم

در گریه کردن، پیر کنعانم برادر

وحید قاسمی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha